ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
510
معجم البلدان ( فارسى )
بطريق بدهند . و هر ساله چنين مىكردند تا به سال 163 كه مهدى در گذشت . و دستور داد كه جزو مستقلات او ثبت شود . او مىگويد : نام اين بطريق « طارت » پسر ليث پسر عيزار پسر طريف پسر قوق پسر مروق است و مروق پادشاه زمان معاويه بوده است . يك دبير از مردم بندنيجين در نكوهش مصر شعرى سروده است كه من آن را در واژهء مصر [ 761 ] ياد كردهام : يا طول شوقى و اتّصال صبابتى * و دوام لوعة زفرتى و شهيقى ذكر العراق فلم تزل اجنانه * تهمى عليه بمائها لمدفوق و نعيم دهرا اغفلت ايّامنا * بالكرخ فى قصف و فى تفنيق و بنهر عيسى او بشاطى دجلة * او بالصّراة الى رحا البطريق سقيا لتلك مغانيا و معارفا * عمرت به غير البخل و التّضييق ما كان أغناه و أبعد داره * عن ارض مصر و نيلها الممحوق لا تبعدنّ صريم عزمك بالمنى * ما أنت بالتقييد بالمخفوق فز بالرّجوع الى العراق و خلّها * يمضى فريق بعد جمع فريق « 1 » رحا جابر [ ر ب ] جايگاهى در حابر است و ابو ندى چنين مىسرايد : ذكرت ابنة السّعدىّ ذكرى و دونها * رحا جابر و احتلّ اهلى الأداهما « 2 » رحابه [ ر ب ] با باى تك نقطه تپههايى است در مدينه و مخلافى است در يمن . ريشهء رحاب به معنى گشاده . قدر رحاب به معنى ديگ بزرگ است . رحا عماره [ ر ع ر ] بخشى است در كوفه كه عماره پسر عقبه پسر بو محيط نسبت دارد . رحا المثل [ ر ح ل م ] جايگاهى است . مالك پسر ربيب در قصيدهء معروفش « 3 » آغاز آن را در واژهء « شبيك » كه آوردهاند چنين مىسرايد : فياليت شعرى هل تغيّرت الرّحا * رحا المثل او أمست بفلج كما هيا اذا القوم حلّوها جميعا و أنزلوا * بها بقرا حمّ العيون سواجيا رعين و قد كاد الظّلام يجنّها * يسفن الخزامى غضّة و الأقاحيا و هل ترك العيس المراسيل بالضّحى * تعاليها تعلو المتان القواقيا « 4 » و باقى ماندهء ابيات اين قصيده در بولان خواهد آمد . رحايا [ ر ] ابن مقبل چنين مىسرايد : رعت برحايا فى الخريف و عادة * لها برحايا كلّ شعبان تخرف « 5 » [ 762 ] ابن معلى ازدى گويد : رحايا جايگاهى است . او مىگويد : خالد اين واژه را به صورت « برحايا » ياد كرده و باء را جزو واژه آورده است نه به صورت حرف جرّ اضافى . رحب [ ر ] جايگاهى است در سرزمين هذيل . ساعده پسر جويّه چنين مىسرايد : فرحب فأعلام القروط فكافر * فنخلة تلىّ طلحها فسدورها « 6 » و در گفتهء بو صخر هذلى چنين آمده است :
--> ( 1 ) . به درازا كشيده است شوق و جوانى من و نفسهاى دمادمم . من به ياد عراق آمده اشكهايم فرو مىريزند و نعمتهاى آنجا كه در كرخ به گنهكارى مىپرداخت و در نهر عيسى و كرانهء دجله « و صراط » تا « رحا البطريق » پر دوام باد آن خوشگذرانيها در آنجا كه سخاوتمندانه ساخته شده . از راه دور از مصر و نيل آن آمده دور مدان اين راه به عراق بازگرد بگذار گروهى بعد از گروه بيايند و بروند . ( 2 ) . به ياد آوردم « ابنة سعدى » را و پيش از آن رحا جابر را . ن . ك : چ ع 1 : 168 : 2 . ( 3 ) . و ستنفلد همهء اين قصيده را در جلد پنجم صفحهء 92 تا 94 آورده است و اين چهار بيتى كه در اينجا آمده بيتهاى 48 تا 51 آن مىباشد . ( 4 ) . آيا رحا « رحا المثل » در فلج همانگونه برجاست . هنگامى كه قبيله بدانجا فرود مىآيد . در آنجا گاوهاى سرخ چشم مىچرند تا تاريكى شب فرا رسد . آيا شتران مرا سيل را بامدادان رها كرده رفتهاند . . . ( 5 ) . در رحايا در پاييز مىچرند . ايشان را در رحايا هر شعبان پاييز است . ن . ك : چ ع 1 : 551 : 8 . ( 6 ) . پس « رحب » ، « اعلام القروط » ، « كافر » پس « نخلة تلّى » و « طلح » آن و « سدور » آن . ن . ك : چ 4 : 228 : 23 .